Posted On ژانویه 16, 2008

طبقه بندی شده زیر اسفنج

Comments Dropped leave a response

رو دیوار کنار نیمکتمون یه سوراخ خیلی کوچولو هست که ما همه رفتیم توش(به دلایل مختلف) و البته عده ای دیگر هم توشن از جاهای دیگه. هر کی گند بزنه یا زیادی حرف بزنه می کنیمش اون تو. و اینکه احتمال داره شما. بله خود شما که حتی تصورشم نمی کنی اون تو باشی. فقط زیاد وول نخورید چون یه عالمه آدم گنده اون تو هست!

خاطرات یک از آن جهان آمده…

Posted On ژانویه 15, 2008

طبقه بندی شده زیر همه حالا ...

Comments Dropped leave a response

به نام خداوند ما !  ( یکیمون رو نافریده ! البت )

 نبشته آمد که جبر است بر بازگشت ما .

خاطرات یک تابستان

Posted On جولای 7, 2007

طبقه بندی شده زیر فا

Comments Dropped one response

نمی دونم چرا من هروقت یه چیزی شروع می شه من هنوز درست حسابی شروع نشده حوصله ام ازش سر می ره.مصداق باارزش تابستون.که چی مثلا بشینی تو خونه گه گداری یه اس.ام.اس ی یه تلفنی و بعدم هیچی…..

خاطرات یک الان شناس !

Posted On ژوئن 29, 2007

طبقه بندی شده زیر Leo

Comments Dropped 2 responses

خب الان تابستونه مدرسه ها تعطیل !‌ همه تو خواب ها ی دراز تابستونی و …

 

الان کارنامه ها رو دادن با نمره های یکی از یکی عجیب تر …

 

الان ملت (‌جز من ) همه ثبت نام کردن کلاس های خوووووب ! تابستونی که برنامه ای مفرح رو براشون در پیش خواهد داشت …

 

الان همه دارن لذت می برن ؟

 

الان چه خبر خواهد بود ؟

 

الان من باید دهنمو ببندم ‌، نه ؟

 

الان من دیگه چیزی نخواهم گفت !

 

الان …

 

—————————————————————————————

 

ساعت ۲ بامداد

 

بانک ملی ایران شما را به ادامه ی خوابتان دعوت می کند ، هر جا سخن از اعتماد است …

 

( کپی بود ، من اینقدر مغزم کار نمی کنه !‌و چون اصلا مغزم کار نمیکنه یادم نیست از کجا کپی شده پس پیشاپیش – پساپس – از صاحب سخن عذر می خوام )

 

—————————————————————————————

 

الان شما دارین چی فک می کنین ؟

 

که با یه دیوانه ی مسخره ی بی نمک رو به رو هستین ؟

 

 

کاملا درست فک می کنین ! ‌[چشمکی غم انگیز ]

ا

خاطرات یک نظری ندارم

Posted On ژوئن 26, 2007

طبقه بندی شده زیر فا

Comments Dropped leave a response

خوب مبارکه که نقل  مکان کردیم.

راستش من هیچ حسی ندارم.

خوب خوشو و خوشحال.

همین کافیه نه؟

خاطرات يك چه مي دونم بابا!!!

Posted On ژوئن 25, 2007

طبقه بندی شده زیر سنجاب

Comments Dropped leave a response

خب من پست گذاشتم تا شاديمو از ورود به يه مكان تازه اعلام كنم!

خاطرات یک موجود کرخت…

Posted On ژوئن 24, 2007

طبقه بندی شده زیر Leo

Comments Dropped leave a response

الان به عنوان اولین پست باید حرف جالبی بزنم ، اما من اصلا تو باغ نیستم درک خاصی از موضوعات هم ندارم …

خب مبارکه ! اومدیم این ور …

همشون خوش حالند ،‌شاید من هم نمی دونم…